بروم دلم می ماند و نروم هم دلم می ماند!

درخواست حذف این مطلب

یک کار سه روزه ای پیش آمده که لازم است بروم تهران. چهل روزی ولی، منتظر مانده بودم برای این روز. وقتی به من گفتند عصر، تنها سکوت جوابش بود. می گویند هیچ وقت آینده را پیش بینی نکنید. بارها برایم اتفاق افتاده است. انتظار هرچه را داشته ام، نرسیده ام. اما این بار، دوگانه ترین ح است. بیش تر دلم می خواهد نروم، تنها به خاطر چند ساعت! اما می خواهم بروم، تنها به خاطر چند ساعت! نمی دانید چه تضاد لعنتی ای ست! هم می خواهم بمانم و هم بروم. جالبش این جاست که هم رفتن و هم نرفتنش، تنها به یک علت وابسته است. یک علت که هم موافق می شود و هم مخالف.